غزل شمارهٔ ۲۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۱

۳۶ بازديد


هست آرزوي كشتن آن تندخو مرا
گر او نكشت مي كشد اين آرزو مرا
جان من از جدايي آن مه به لب رسيد
اي واي! گر فلك نرساند به او مرا
با ذوق جستجوي تو آسوده خاطرم
آسودگي مباد ازين جستجو مرا
ننگست عاشقان جهان را ز نام من
عاشق مگوي، هرچه تواني بگو مرا
گفتي كه: آبروي هلالي سرشك اوست
رسواي خلق مي‌كند اين آبرو مرا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد