غزل شمارهٔ ۲۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۳

۳۶ بازديد


نهادي بر دلم فراق و سوختي جان  را
به داغ و درد دوري چند سوزي دردمندان را؟
منه زين بيشتر چون لاله داغي بر دل خونين
كه از دست تو آخر چاك خواهم زد گريبان را
شدم در جستجوي كعبهٔ وصلت، ندانستم
كه همچون من بود سرگشته بسيار اين بيابان را
اگر چشم خضر بر لعل جان‌بخش تو افتادي
به عمر خود نكردي ياد هرگز آب حيوان را
خوش آن باشد كه در هنگام وصل او سپارم جان
معاذالله از آن ساعت كه بينم روي هجران را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد