دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۹ ۳۷ بازديد
گه نمك ريزد به خم، گه بشكند پيمانه را
محتسب تا چند در شور اورد ميخانه را؟
هر كجا شبها ز سوز خويش گفتم شمهاي
شمع را بگداختم، آتش زدم پروانه را
قصه پنهان ما افسانه شد، اين هم خوشست
پيش او شايد رفيقي گويد اين افسانه را
اين همه بيگانگي با آشنايان بس نبود؟
كاشناي خويش كردي مردم بيگانه را
از هلالي ديگر اي ناصح، خردمندي مجوي
بيش از اين تكليف هشياري مكن ديوانه را
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد