غزل شمارهٔ ۲۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۷

۳۴ بازديد


اي شوخ، مكش عاشق خونين‌جگري را
شوخي مكن، انگار كه كشتي دگري را
خواهي كه ز هر سو نظري سوي تو باشد
زنهار! مرنجان دل صاحب‌نظري را
زين پير فلك هيچ كسي ياد ندارد
اي تازه جوان، همچو تو زيبا پسري را
روزي كه در وصل به رويم بگشايي
از عالم بالا بگشايند دري را
سر خاك شده از سجدهٔ آن كافر بدكيش
تا چند پرستم ز خدا بي‌خبري را؟
از گوشهٔ ميخانه برون آي، هلالي
شايد كه ببينم بت جلوه‌گري را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد