غزل شمارهٔ ۲۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۹

۳۵ بازديد


بحمدالله كه صحت داد ايزد پادشاهي را
بر آورد از سر نو بر سپهر حسن ماهي را
معاذالله! اگر مي‌كاست يك جو خرمن حسنش
به باد نيستي مي‌داد هر برگ گياهي را
چو پا برداشتي، اي نرگس رعنا، به غمازي
قدم آهسته نه، ديگر مرنجان خاك راهي را
به شكر آن كه شاه مسند حسني، به صد عزت
مران از خاك راه خود به خواري دادخواهي را
چو بيمارند چشمان تو خون كم مي‌توان كردن
چرا هر لحظه مي‌ريزند خون بي‌گناهي را؟
سپهي سرو رياض حسن چون سر سبز و خرم شد
چه نقصان گر خزان پژمرده مي‌سازد گياهي را؟
هلالي را فداي آن شه خوبان كن، اي گردون
چرا بي‌تاب مي‌داري مه انجم سپاهي را؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد