غزل شمارهٔ ۳۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳۰

۴۲ بازديد


به نام ايزد، ميان مردمان آن تندخو با ما
چه خوش باشد كه ما در گوشه‌اي باشيم و او با ما
ز بدخويي به ما جنگ و به اغيار آشتي دارد
چه دارد؟  يا رب! اين بيگانه‌خوي جنگجو با ما؟
كنون خود از نكورويي چه با ما مي‌كند هر دم؟
چه گويم تا چه خواهد كرد زان خوي نكو با ما؟
به كويت آمديم و آرزوي ما نشد حاصل
ز كويت مي‌رويم اينك، هزاران آرزو با ما
اگر پهلوي ما از طعنهٔ اغيار ننشيني
چنين جايي نشين، باري، كه باشي رو به رو با ما
رقيبا، گفتگوي عشق را هم‌درد مي‌بايد
خدا را! چون تو بي‌دردي مكن اين گفتگو با ما
هلالي، در ره عشقست از هر سو غم ديگر
عجب راهي كه غم رو كرده است از چار سو با ما!


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد