غزل شمارهٔ ۳۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳۲

۳۶ بازديد


نمي‌توان به جفا قطع دوست‌داري ما
كه از جفاي تو بيشست با تو ياري ما
بسي چو ابر بهاران گريستيم و هنوز
گلي نرست ز باغ اميد‌واري ما
به چشم چون تو عزيزي شديم خوار ولي
ز عزت دگران بهترست خواري ما
غبار كوي تو ما را ز چهره دور مباد
كه با تو مي‌كند اظهار خاكساري ما
ز حال زار هلالي شبي ياد كنم
فلك به ناله در آيد ز آه و زاري ما


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد