غزل شمارهٔ ۳۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳۴

۳۸ بازديد


من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
وز آرزوي هر گلي در سينه دارم خارها
گر بي تو بگشايم نظر بر جانب گلزارها
از خار در چشمم فتد گلها و از گل خارها
دي خوب بودي در نظر، امروز از آن هم خوب‌تر
خوبند خوبان دگر، اما نه اين مقدارها
تو با فد افراخته، ره سوي باغ انداخته
سرو از خجالت ساخته جا در پس ديوارها
مصر ملاحت جاي تو ، در چارسو غوغاي تو
تو يوسف و سوداي تو سود همه بازارها
سر در رهت بنهاده‌ام، دل در هوايت داده‌ام
من تازه كار افتاده‌ام، كار منست اين كارها
هر دم به جستجوي تو صد بار آيم سوي تو
هر بار پيش روي تو خواهم كه ميرم بارها
من، همچو چنگ ار عربده، در سينه صد ناخن زده
صد نالهٔ زار آمده، از هر رگم چون تارها
مي نوش بر طرف چمن، نظاره كن بر ياسمن
تا من به كام خويشتن بينم در آن رخسارها
اي محرم زار نهان، در پند من بگشا زبان
كز نام و ناموس جهان، دارد هلالي عارها


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد