غزل شمارهٔ ۴۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۴۰

۳۷ بازديد


گر دعاي دردمندان مستجاب است اي حبيب
از خدا هرگز نخواهم خواست جز مرگ رقيب
درد بيماري و اندوه غريبي مشكلست
واي مسكيني كه هم بيمار باشد هم غريب
سر به بالينم ز درد هجر، نزديك آمدست
كز سر بالين من شرمنده برخيزد طبيب
ديگران دارند هر يك صد اميد از خوان وصل
من ز درد بي‌نصيبي چند باشم بي‌نصيب؟
اي صبا جهدي كن و بگشا نقاب غنچه را
تا كي از ديدار گل محروم باشد عندليب؟
زان دهان كام منست و هست پنهان زير لب
چشم مي‌دارم كه كام من برآيد عنقريب
چون هلالي بي مه رويت ز جان سير آمدم
كس مباد از خوان وصل ماهرويان بي‌نصيب


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد