غزل شمارهٔ ۴۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۴۹

۳۶ بازديد


اي كه مي‌پرسي ز من كان ماه را منزل كجاست؟
منزل او در دل‌ست، اما ندانم دل كجاست
جان پاك‌ست آن پري‌رخسار، از سر تا قدم
ور نه شكلي اين‌چنين در نقش آب و گل كجاست؟
ناصحا عقل از مقيمان سر كويش مخواه
ما همه ديوانه‌ايم، اينجا كسي عاقل كجاست؟
آرزوي ساقي و پير مغان دارم بسي
آن جوان خوب‌رو و آن مرشد كامل كجاست؟
در شب وصل از فروغ ماه گردون فارغم
اين چنين ماهي كه من دارم در آن محفل كجاست؟
روزگاري شد كه از فكر جهان در محنتم
يا رب! آن روزي كه بودم از جهان فارغ كجاست؟
نيست لعل او برون از چشم گوهربار من
آري، آري، گوهر مقصود بر ساحل كجاست؟
چون هلالي حاصل ما درد عشق آمد، بلي
عشق‌بازان را هواي زهد بي‌حاصل كجاست؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد