غزل شمارهٔ ۵۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۵۱

۳۶ بازديد


اي باد صبح منزل جانان من كجاست؟
من مردم، از براي خدا، جان من كجاست؟
شب‌هاي هجر همچو مني كس غريب نيست
كس را تحمل شب هجران من كجاست؟
سر خاك شد بر آن سر ميدان و او نگفت
گويي كه بود در خم چوگان من كجاست؟
خوبان سمند ناز به ميدان فگنده‌اند
چابك‌سوار عرصهٔ ميدان من كجاست؟
تا كي رقيب دست و گريبان شود به من؟
شوخي كه مي‌گرفت گريبان من كجاست؟
خوش آن كه چون به سينه ز پيكان نشان نيافت
تير دگر كشيد كه پيكان من كجاست؟
از نه فلك گذشت، هلالي؟ فغان من
بنگر كه من كجايم و افغان من كجاست؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد