غزل شمارهٔ ۵۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۵۲

۳۶ بازديد


ز باغ عمر عجب سروقامتي برخاست
بگو كه در همه عالم قيامتي برخاست
سمند عشق به هر منزلي كه جولان كرد
غبار فتنه ز گرد ملامتي برخاست
مقيم كوي تو چون در حريم كعبه نشست
به آه حسرت و اشك ندامتي برخاست
دلم به راه ملامت افتاد و اين عجب‌ست
عجب‌تر آن كه ز كوي سلامتي برخاست
به راه عشق هلالي فتاده بود ز پا
سمند مقدم صاحب‌كرامتي برخاست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد