غزل شمارهٔ ۵۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۵۷

۳۶ بازديد

 

دارم شبي كه دوزخ از آن علامت‌ست
از روز من مپرس كه آن خود قيامت‌ست
يا رب! ترحمي كه ز سنگ جفاي چرخ
ما دل‌شكسته‌ايم و ز هر سو ملامت‌ست
بر آستان عشق سر ما بلند شد
وين سربلندي از قد آن سروقامت‌ست
رفتن ز كوي او كرمي بود از رقيب
اين هم كه رفت و باز نيامد كرامت‌ست
ثابت‌قدم فتاده هلالي به راه عشق
او را درين طريق عجب استقامت‌ست!


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد