دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۸ ۳۵ بازديد
شيشهٔ مي دور از آن لبهاي ميگون ميگريست
تا دل خود را دمي خالي كند خون ميگريست
دوش بر سوز دل من گريهها ميكرد شمع
چشم من آن گريه را ميديد و افزون ميگريست
آن نه شب بود در ايام ليلي هر صباح
آسمان شب تا سحر بر حال مجنون ميگريست
سيل در هامون، صدا در كوه، ميداني چه بود؟
از غم من كوه ميناليد و هامون ميگريست
چيست دامان سپهر امروز پرخون از شفق؟
غالباً امشب ز درد عشق گردون ميگريست
بر رخ زردم ببين خطهاي اشك سرخ را
اين نشانيهاست كه امشب چشم من خون ميگريست
شب كه ميخواندي هلالي را و ميراندي به ناز
در درون پيش تو ميخنديد و بيرون ميگريست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد