غزل شمارهٔ ۷۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۷۳

۳۴ بازديد


بي تو هر روز مرا ماهي و هر شب سالي‌ست
شب چنين، روز چنان، آه! چه مشكل حالي‌ست!
هرگزت نيست بر احوال غريبان رحمي
ما غريبيم و تو بي‌رحم، غريب احوالي‌ست!
گر فتد مردم چشمم به رخت، روي مپوش
تو همان گير كه بر روي تو اين هم خالي‌ست
بر لب چشمهٔ نوشين تو آن سبزهٔ خط
شكرستان تو را طوطي فارغ بالي‌ست
مي‌روي تند كه باز آيم و زارت بكشم
اين نه تندي‌ست كه در كشتن من اهمالي‌ست
قرعهٔ بندگي خويش به نامم زده‌اي
اين سعادت عجب‌ست! اين چه مبارك فالي‌ست!
ماه من سوي هلالي نظري كرد و گذشت
كوكب طالع او را نظر اقبالي‌ست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد