دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۸ ۳۶ بازديد
در دل بيخبران جز غم عالم غم نيست
در غم عشق تو ما را خبر از عالم نيست
خاك عالم كه سرشتند غرض عشق تو بود
هر كه خاك ره عشق تو نشد آدم نيست
از جنون من و حسن تو سخن بسيارست
قصهٔ ما و تو از ليلي و مجنون كم نيست
گر طبيبان ز پي داغ تو مرهم سازند
كي گذاريم كه آن داغ كم از مرهم نيست
بس كه سوداي تو دارم غم خود نيست مرا
گر ازين پيش غمي بود كنون آن هم نيست
من كه امروز هلاك دم جانبخش تو ام
دم عيسي چه كنم؟ چون دم او اين دم نيست
غنچهٔ خرمي از خاك هلالي مطلب
كه سر روضهٔ او جاي دل خرم نيست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد