غزل شمارهٔ ۷۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۷۷

۳۸ بازديد

 

در مجلس اگر او نظري با دگري داشت
دانند حريفان كه در آن هم نظري داشت
هر لاله كه با داغ دل از خاك بر آمد
ديدم كه ز سوداي تو پرخون جگري داشت
امروز سر زلف تو آشفته چرا بود؟
گويا ز پريشاني دل‌ها خبري داشت
فرياد كه رفت از سرم آن سرو كه عمري
من خاك رهش بودم و بر من گذري داشت
با جام و قدح عزم چمن كرد چو نرگس
هر كس كه درين روز سيم و زري داشت
زين مرحله آهنگ عدم كرد هلالي
مانند غريبي كه هواي سفري داشت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد