غزل شمارهٔ ۸۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۸۳

۳۸ بازديد


در كوي تو آمد به سرم سنگ ملامت
مشكل كه ازين كوي برم جان به سلامت
نتوان گله كرد از جور و جفايي كه تو كردي
جور تو كرم بود و جفاي تو كرامت
امروز مرا درين شهر حال غريبي‌ست
ني راي سفر كردن و ني روي اقامت
شد سيل سرشكم سبب طعنهٔ مردم
توفان بلا دارم و درياي ملامت
«قد قامت» و فرياد موذن نكند گوش
آن كس كه به فرياد بود زان قد و قامت
اي دل كه تو امروز گرفتار فراقي
امروز تو كم نيست و فرداي قيامت
بي روي تو يك چند اگر زيست هلالي
جان مي‌دهد اينك به صد اندوه و ندامت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد