دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۸ ۳۶ بازديد
نا ديده ميكني چو فتد ديده بر منت
جانم فداي ديدن و ناديده كردنت
فردا كه ريزه ريزه شود تن به زير خاك
برخيزم و چو ذره در آيم ز روزنت
با آن كه رفت روشني چشمم از غمت
دارم هنوز دوستتر از چشم روشنت
گر ميكشي نميروم از صيدگاه تو
دست منست و حلقهٔ فتراك توسنت
بر دامن تو بادهٔ گلگون چكيده است
يا خون ماست آن كه گرفتست دامنت؟
مستي و گردني چو صراحي كشيدهاي
خوش آن كه دست خويش در آرم به گردنت
ديگر تو را چه باك هلالي ز دشمنان؟
كان ماه با تو دوست شد و مرد دشمنت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد