دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۸ ۳۷ بازديد
اگر از آمدنم رنجه نگردد خويت
هر دم از ديده قدم سازم و آيم سويت
گر بدانم كه توان بر سر كويت بودن
تا توانم نروم جاي دگر از كويت
سر من خاك رهت باد كه شايد روزي
بر سر من سايه كند سرو قد دلجويت
يا مرا زار بكش يا مرو از پيش نظر
كه ز كشتن بتر است اين كه نبينم رويت
ميكشم هر نفس از خط و ز زلفت آهي
آه! بنگر كه چهها ميكشم از هر مويت
بعد از اين لطف كن و در دل تنگم بنشين
تا نشستن نتواند دگري پهلويت
اي به ابروي تو مايل همه كس چون مه عيد
از هلالي چه عجب ميل خم ابرويت؟
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد