دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۸ ۳۸ بازديد
چه غم گر در سرم شوريست از سوداي گيسويت؟
سر صد همچو من بادا فداي هر سر مويت
تن چون موي را خواهم به گيسوي تو پيوستن
بدين تقريب خود را خواهم افگندن به پهلويت
به روي خوبت از روزي كه خط بندگي دادم
ز غمهاي جهان آزادم اي من بندهٔ رويت
به دور لاله و گل چون به گلگشت چمن رفتي
خجل شد آن يك از رنگ تو و آن دگر از بويت
از آن رو بر سر كويت قدم كردم ز فرق سر
كه ميخواهم نگردد پايمال من سر كويت
خدا را چون به پايت سر نهم رخ بر متاب از من
كه ميل سجده دارم پيش محراب دو ابرويت
نترسم گر به خونريز هلالي تيغ برداري
ولي ترسم كه آزاري رسد بر دست و بازويت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد