غزل شمارهٔ ۸۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۸۷

۳۶ بازديد


خدا را تند سوي من مبين چون بنگرم سويت
تغافل كن زماني تا ببينم يك زمان رويت
ز خاك كوي من گفتي برو يا خاك شو اين‌جا
چو آخر خاك خواهم شد من و خاك سر كويت
تنم زارست و جان محزون، جگر پر درد و دل پر خون
ترحم كن كه ديگر نيست تاب تندي از خويت
به صد تيغ ستم كشتي مرا عذر تو چون خواهم؟
كرم‌ها مي‌كني، صد آفرين بر دست و بازويت
پس از عمري اگر يك لحظه پهلوي تو بنشينم
رقيب اندر ميان آيد كه دور افتم ز پهلويت
ميانت يك سر موي‌ست و جان در اشتياق او
بيا اي جان مشتاقان فداي هر سر مويت
هلالي را نگشتي گر سجود از ديدنت مانع
سرش در سجده بودي تا قيامت پيش ابرويت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد