غزل شمارهٔ ۹۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۹۲

۳۶ بازديد


خوشا كسي كه درين عالم خراب‌آباد
اساس ظلم فگند و بناي داد نهاد
بيا بيا كه از آن رفتگان به ياد آريم
كه رفته‌اند و ازيشان كسي نيارد ياد
مكن اقامت و بنياد خانمان مفگن
كه دست حادثه خواهد فگندش از بنياد
توانگري كه در خير بر فقيران بست
دري ز عالم بالا به روي او نگشاد
كسي كه يافت بر احوال زيردستان دست
به ظلم اگر نستاند خدايش خير دهاد
صنوبرا، تو چه دل بسته‌اي به هر شاخي؟
چو سرو باش كه از بار دل شوي آزاد
چه خوش فتاد هلالي به بنده خانهٔ عشق
برو غلامي اين خاندان مبارك باد!


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد