غزل شمارهٔ ۹۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۹۴

۳۷ بازديد


بيا بيا كه دل و جان من فداي تو باد
سري كه بر تن من هست خاك پاي تو باد
دلم به مهر تو صد پاره باد و هر پاره
هزار ذره و هر ذره در هواي تو باد
ز خانه تا به در آيي و پا نهي به سرم
سرم فتاده به خاك در سراي تو باد
تو را به بسمل من گر رضاست، بسم‌الله
بيا بيا كه قضا تابع رضاي تو باد
مقصرم ز دعا در جواب دشنامت
ملايك همه افلاك در دعاي تو باد
مباد آن كه رمد هرگز از بلاي تو دل
درين جهان و در آن نيز مبتلاي تو بود
به درد خوي گرفتم، دوا نمي‌خواهم
هميشه در دل من درد بي‌دواي تو باد
چه لطف بود رقيبا كه رفتي از كويش؟
بدين ثواب كه كردي بهشت جاي تو باد
اگر هلالي بيچاره در هواي تو مرد
براي مردن او غم مخور، بقاي تو باد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد