غزل شمارهٔ ۹۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۹۵

۳۵ بازديد


كارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
فكر دل كن، كه مرا دست و دل از كار افتاد
بهتر آنست كه چون گل نشوي هم‌دم خار
چند روزي كه گل حسن تو بي خار افتاد
مي‌رود خون دل از ديده ولي دل چه كند؟
كه مرا اين همه از ديدهٔ خون‌بار افتاد
تا ابد پشت به ديوار سلامت ننهد
دردمندي كه در آن سايهٔ ديوار افتاد
گر به راه غمت افتاد هلالي غم نيست
در ره عشق ازين واقعه بسيار افتاد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد