دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۸ ۳۴ بازديد
گر ز رخسار تو يك لمعه به دريا افتد
آب آتش شود و شعله به صحرا افتد
بس كه از قد تو ناليم به آواز بلند
هر نفس غلغله در عالم بالا افتد
روز وصلست، هم امروز فداي تو شوم
كار امروز نشايد كه به فردا افتد
دارم اميد كه چون تيغ كشي در دم قتل
هر كجا پاي تو باشد سرم آنجا افتد
رفتي از خانه به بازار به صد عشوه و ناز
آه ازين ناز! درين شهر چه غوغا افتد؟
آن كه انداخت درين آتش سوزان ما را
دل ما بود، كه آتش به دل ما افتد؟
دل مدهوش هلالي، كه ز پا افتادست
كاش در جلوهگه آن بت رعنا افتد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد