غزل شمارهٔ ۹۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۹۸

۳۵ بازديد


تو را گهي كه نظر بر من خراب افتد
دلم بس كه تپد در من اضطراب افتد
دلم به ياد لبت هر زمان شود بي‌خود
علي‌الخصوص زماني كه در شراب افتد
تو چون شراب‌خواري با رقيب خنده‌زنان
ز خندهٔ تو نمك در دل كباب افتد
ز بهر جلوه چو خورشيد من رود بر بام
به خان‌ها همه از روزن آفتاب افتد
مگو: به دوزخ هجر افگنم هلالي را
روا مدار كه بيچاره در عذاب افتد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد