غزل شمارهٔ ۱۰۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۰۰

۳۵ بازديد


آب حيات حسنت گل برگ تر ندارد
طعم دهان تنگت تنگ شكر ندارد
اي ديده، تيز منگر در روي نازك او
كز غايت لطافت تاب نظر ندارد
در هر گذر كه باشي، نتوان گذشتن از تو
آري چو جاني و كس از جان گذر ندارد
سگ را بخون آهو رخصت مده كه مسكين
از رشك چشم مستت خون در جگر ندارد
در عشق تو هلالي از ترك سر به سر شد
ديوانه است و عاشق، پرواي سر ندارد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد