غزل شمارهٔ ۱۰۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۰۱

۳۷ بازديد


روز عمرم چند، يارب! چون شب غم بگذرد؟
عمر من كم باد تا روز چنين كم بگذرد
دولت وصلت گذشت و محنت هجران رسيد
آن گذشت، اميد مي‌دارم كه اين هم بگذرد
نگذرد، گر سال‌ها باشم به راهش منتظر
ور دمي غايب شوم، آيد همان دم بگذرد
چون ز درد هجر گريان بر سر راهش روم
گريهٔ من بيند و خندان و خرم بگذرد
مرهمي نه بر دل افگار من، بهر خدا
پيش ازان روزي كه كار دل ز مرهم بگذرد
هر كه از روي ارادت پا نهد در راه عشق
عالمي پيش آيدش كز هر دو عالم بگذرد
تا كنون عمر هلالي در غم رويت گذشت
عمر باقي مانده، يا رب! هم درين غم بگذرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد