غزل شمارهٔ ۱۰۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۰۳

۳۸ بازديد


شمع، دوش از نالهٔ من گريهٔ بسيار كرد
غالباً سوز دل من در دل او كار كرد
حال دل مي‌داند آن شوخ و تغافل مي‌كند
اين سزاي آن كه سر عشق را اظهار كرد
نالهٔ من اين همه زان ماه خوش‌رفتار نيست
هرچه با من كرد دور چرخ كج‌رفتار كرد
عاشقان زين پيش دايم عزتي مي‌داشتند
محنت عشقش عزيزان جهان را خوار كرد
عشق آسان مي‌نمود اول به اميد وصال
نااميدي‌هاي هجرانش چنين دشوار كرد
در بلاي عشق كي خوانم دعاي عافيت؟
كز دعاهاي چنين مي‌بايد استغفار كرد
في‌المثل گر خاك خواهد شد رقيب سنگدل
خواهد از خاكش فلك راه مرا ديوار كرد
گاه‌گاهي گر هلالي را بپرسي دور نيست
زان كه آن بيچاره را اين آرزو بيمار كرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد