غزل شمارهٔ ۱۰۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۰۶

۳۷ بازديد


من عاشق و ديوانه و مستم چه توان كرد؟
مي خواره و معشوق‌پرستم، چه توان كرد؟
گر ساغر سي روزه كشيدم چه توان گفت؟
ور توبهٔ چل‌ساله شكستم چه توان كرد؟
گويند كه رندي و خراباتي و بدنام
آري به خدا اين همه هستم، چه توان كرد؟
من رسته‌ام از قيد خرد، هيچ مگوييد
ور زان كه ازين قيد نرستم چه توان كرد؟
برخاستم از صومعهٔ زهد و سلامت
در كوي خرابات نشستم، چه توان كرد؟
عهدم همه با پير مغان‌ست، هلالي
گر با دگري عهد نبستم، چه توان كرد؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد