غزل شمارهٔ ۱۰۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۰۷

۳۷ بازديد


به ناز مي‌رود و سوي كس نمي‌نگرد
هزار آه كشم يك نفس نمي‌نگرد
گهي به پس روم و گه سر رهش گيرم
ولي چه فايده چون پيش و پس نمي‌نگرد
چو غمزه‌اش ره دين زد چه سود نالهٔ جان؟
كه راهزن به فغان جرس نمي‌نگرد
كسي كه در هوس روي ماه‌رخساري‌ست
در آفتاب ز روي هوس نمي‌نگرد
دلم به سينهٔ صد چاك مشكل آيد باز
كه مرغ رفته به سوي قفس نمي‌نگرد
خطاست پيش رخش سوي نو خطان ديدن
كسي به موسم گل خار و خس نمي‌نگرد
گذشت و سوي هلالي نديد و رحم نكرد
چه طالع‌ست كه هرگز به كس نمي‌نگرد؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد