غزل شمارهٔ ۱۱۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۱۱

۳۶ بازديد


مي خواهم و كنجي كه بجز يار نباشد
من باشم و او باشد و اغيار نباشد
آن‌جا اثر رحمت جاويد توان يافت
كان‌جا ز رقيبان تو آثار نباشد
هر جا كه حبيب‌ست به پهلوي رقيب‌ست
در باغ جهان يك گل بي‌خار نباشد
بر من كه گرفتار توام، رحم مفرماي
رحم‌ست بر آن كس كه گرفتار نباشد
ما خانه‌خرابيم و نداريم پناهي
ويرانهٔ ما را در و ديوار نباشد
تقصير و فارسم رقيب‌ست، عجب نيست
هرگز سگ ديوانه وفادار نباشد
بي‌يار به عالم نتوان بود، هلالي
عالم به چه كار آيد اگر يار نباشد؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد