غزل شمارهٔ ۱۱۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۱۶

۳۵ بازديد

خانه

گر برون مي‌آيد، آن بي‌رحم زارم مي‌كشد
ور نمي‌آيد، به درد انتظارم مي‌كشد
گر، معاذالله، نباشد دولت ديدار او
محنت هجران به اندك روزگارم مي‌كشد
اي كه گويي بر سر آن كوي خواهي كشته شد
راضيم، بالله، اگر دانم كه يارم مي‌كشد
هر گه امسالش عتاب‌آلوده مي‌بينم به خود
ياد آن مسكين‌نوازي‌هاي پارم مي‌كشد
چون برون آيد، كله كج كرده، دامن بر زده
ديدن جولان آن چابك‌سوارم مي‌كشد
ساقيا، امشب كه مستم لطف كن خونم بريز
ور نه، چون فردا شود، رنج خمارم مي‌كشد
زير بار غم، هلالي، كار من جان كندن‌ست
وه! كه آخر محنت اين كار و بارم مي‌كشد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد