غزل شمارهٔ ۱۱۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۱۷

۳۶ بازديد


زان دل به جانب سگ كوي تو مي‌كشد
كو دامنم گرفته، به سوي تو مي‌كشد
داني چرا به دامنت آويخته دلم؟
خود را به اين بهانه به كوي تو مي‌كشد
صاحب‌دلي كه يافت سررشتهٔ مراد
سررشته‌اش به حلقهٔ موي تو مي‌كشد
فارغ ز بوي غاليه جعد سنبلم
خاطر به جعد غاليه بوي تو مي‌كشد
اي ترك مست اين همه سنگ جفا مزن
بر دل‌شكسته‌اي كه سبوي تو مي‌كشد
بر عاشقان بلاست جفاي تو و دلم
چنيدين بلا ز تندي خوي تو مي‌كشد
دور از رخت كشيد هلالي هزار آه
آه! اين چه‌هاست كز غم روي تو مي‌كشد؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد