غزل شمارهٔ ۱۱۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۱۹

۳۷ بازديد


اگر سوداي عشق اين‌ست، من ديوانه خواهم شد
چه جاي آشنا؟ كز خويش هم بيگانه خواهم شد
دميدي يك فسون وز دست بردي صبر و هوش من
خدا را ترك افسون كن كه من افسانه خواهم شد
غم عشق تو را چون گنج كرده‌ام پنهان
به اين گنج نهاني ساكن ويرانه خواهم شد
شبي كز روي آتشناك مجلس را بر افروزي
تو شمع جمع خواهي گشت و من پروانه خواهم شد
مرا كنج صلاح و خرقهٔ تقوا نمي‌زيبد
گريبان چاك و رسوا جاني مي‌خانه خواهم شد
به دور آن لب مي‌گون مجو پيمان زهد از من
سر پيمان ندارم بر سر پيمانه خواهم شد
هلالي من نه آن رندم كه از مستي شوم بيخود
اگر بيخود شوم، زان نرگس مستانه خواهم شد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد