دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۸ ۳۹ بازديد
از حال دل و ديده مپرسيد كه چون شد؟
خون شد دل و از رهگذر ديده برون شد
ما بيخبران، چون خبر از خويش نداريم
حال دل آواره چه دانيم كه چون شد؟
دل خون شد و از دست هنوزش نگذاري
بگذار، خدا را، كه دل از دست تو خون شد
تا باد صبا در شكن زلف تو ره يافت
بهر دل ما سلسلهجنبان جنون شد
كرديم به اميد وفا صبر وليكن
هرچند كه كرديم جفاي تو فزون شد
هر قصر اميدي كه بر افراخته بوديم
از سيل فراق تو به يك بار نگون شد
در عشق تو گويند بشد كار هلالي
كاري كه مراد دل او بود كنون شد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد