غزل شمارهٔ ۱۲۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۲۱

۳۶ بازديد


تا سلسلهٔ زلف تو زنجير جنون شد
وابستگي اين دل ديوانه فزون شد
شرمنده شد از عكس جمالت مه و خورشيد
وز عارض گل‌رنگ تو دل غنچهٔ خون شد
خون شد دل من دم به دم از فرقت دلبر
زان رو ز ره ديدهٔ خون‌بار برون شد
آنجا، كه صبا را گذري نيست، كه گويد
حال دل اين خسته به دلدار، كه چون شد؟
هرجند قدت راست هلالي چو الف بود
از بار غم دوست به يك بار چو نون شد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد