دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۸ ۳۵ بازديد
گل شكفت و شوق آن گلچهره از سر تازه شد
واي جان من! كه بر دل داغ ديگر تازه شد
آمد از كويت نسيمي، غنچهٔ دلها شكفت
گلشن جان زان نسيم روحپرور تازه شد
تا گذشتي همچو آب خضر بر طرف چمن
هر خس و خاشاك چون سرو و صنوبر تازه شد
توسنت بار دگر پا بر رخ زردم نهاد
دولت من بين! كه بازم سكهٔ زر تازه شد
زخمهاي تير مژگان سر به سر آورده بود
چون نمك پاشيدي از لبها، سراسر تازه شد
تازه شد جان هلالي، تا به خون عاشقان
رسم خونريزي از آن شوخ ستمگر تازه شد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد