غزل شمارهٔ ۱۲۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۲۵

۳۵ بازديد


آه و صد آه! كه آن مه ز سفر دير آمد
شمع خورشيد جمالش به نظر دير آمد
گفت سوي تو به قاصد بفرستم خبري
وه! كه قاصد نفرستاد و خبر دير آمد
نوبهار چمن عيش بدل شد به خزان
زانكه آن شاخ گل تازه و تر دير آمد
مردم از شوق هم‌آغوشي آن سرو، دريغ!
كان نهال چمن حسن به بر دير آمد
اي فلك پرتو خورشيد جهان‌تاب كجاست؟
كامشب از غصه بمرديم و سحر دير آمد
يار تا رفت، هلالي، من از اين غم مردم
كه چرا عمر من خسته به سر دير آمد؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد