غزل شمارهٔ ۱۲۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۲۶

۳۷ بازديد


روز هجران تو، يا رب، از كجا پيش آمد؟
اين چه روزي‌ست كه پيش من درويش آمد؟
آن بلايي كه ز انديشهٔ آن مي‌مردم
عاقبت پيش من عاقبت‌انديش آمد
با قد همچو خدنگ از دل من بيرون آي
كه مرا تير بلا بر جگر ريش آمد
چشم بر هم مزن و هر طرف از ناز مبين
كه به ريش دلم از هر مژه صد نيش آمد
حال خود را چو به حال دگران سنجيم
كمترين درد من از درد همه پيش آمد
روز بگذشت، هلالي، شب هجران برسيد
وه! چه روسيهي‌ست اين كه مرا پيش آمد!


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد