غزل شمارهٔ ۱۲۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۲۹

۳۵ بازديد


يارب! غم ما را كه به عرض تو رساند؟
كانجا كه تويي باد رسيدن نتواند
خاكم چو برد باد پريشان شوم از غم
كز من به تو ناگاه غباري برساند
مشكل غم و دردي‌ست كه درد و غم ما را
بي‌غم نكند باور و بي‌درد نداند
خونين‌جگري، كز غم هجران تو گريد
از ديده به هر چشم زدن خون بچكاند
عالم همه غم دان و غم او مخور اي دل
مي خور، كه تو را از غم عالم برهاند
مردم لب جو سرو نشانند و دل ما
خواهد كه تو رت بيند و در ديده نشاند
من بنده‌ام، از بهر چه مي‌راني ازين در،
كس بندهٔ خود را ز در خويش نراند
خواهد كه شود كشته به تيغ تو هلالي
نيكو هوسي دارد، اگر زنده بماند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد