غزل شمارهٔ ۱۳۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۳۰

۳۳ بازديد


عارضت هست بهشتي، كه عيان ساخته‌اند
قامتت آب حياتي كه روان ساخته‌اند
اين چه گلزار جمال‌ست، كه بر قامت تو
از سمن عارضش و از غنچه دهان ساخته‌اند؟
لبت، آيا چه شكر ريخت كه گفتار تو را
همه شيرين‌سخنان ورد زبان ساخته‌اند؟
بر گل روي تو آن سبزهٔ تر داني چيست؟
فتنه‌هايي كه نهان بود عيان ساخته‌اند
بر گماني دهنت ساخته‌اند اهل يقين
چون يقين نيست، ضرورت، به گمان ساخته‌اند
مكن، اي دل هوس گوشهٔ آن چشم، بترس
زان بلاها كه در آن گوشه نهان ساخته‌اند
گر مرا نام و نشان نيست، هلالي چه عجب؟
عاشقان را همه بي‌نام و نشان ساخته‌اند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد