دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۸ ۳۶ بازديد
جان من، بهر تو از جان بدني ساختهاند
بر وي از رشتهٔ جان پيرهني ساختهاند
بر گلت سبزهٔ عنبرشكني ساختهاند
از گل و سبزه عجايب چمني ساختهاند
تن سيمين تو نازك، دل سنگين تو سخت
بوالعجب سنگدل و سيمتني ساختهاند
الله! الله! چه توان گفت رخ و زلف تو را؟
گوييا از گل و سنبل چمني ساختهاند
خوش بخند اي گل بستان لطافت، كه تو را
بر گل از غنچهٔ خندان دهني ساختهاند
من كه باشم كه تو گويي سخن همچو مني؟
مردم از بهر دل من سخني ساختهاند
ميكَنم كوه غم از حسرت شيريندهنان
از من، اين سنگدلان، كوهكني ساختهاند
بعد از اين راز هلالي نتوان داشت نهان
كه بهر خلوت از آن انجمني ساختهاند
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد