غزل شمارهٔ ۱۳۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۳۲

۳۶ بازديد


عجب!كه رسم وفا هرگز آن پري داند
پري كجا روش آدمي‌گري داند؟
دلم به عشوه ربود اول و ندانستم
كه آخر اين همه شوخي و دلبري داند
به عاشقان ستم دوست عين مصلحت‌ست
كه شاه مصلحت كار لشكري داند
حديث لعل خود از چشم درفشانم پرس
كه قدر گوهر سيراب گوهري داند
به ناز گفت: هلالي كمينه بندهٔ ماست
زهي سعادت! اگر بنده‌پروري داند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد