غزل شمارهٔ ۱۳۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۳۵

۳۴ بازديد


پيش از روزي، كه خاك قالبم گل ساختند
بهر سلطان خيالت كشور دل ساختند
صدهزاران آفرين بر كلك نقاشان صنع
كز گل و آب اين‌چنين شكل و شمايل ساختند
خوب‌رويان را جفا دادند و استغنا و ناز
بر گرفتاران، به غايت، كار مشكل ساختند
كار ما اين بود كز خوبان نگه داريم دل
عاقبت ما را ز كار خويش غافل ساختند
آه! ازين حسرت كه هر جا خواستم بينم رخش
پيش چشم من هزاران پرده حايل ساختند
مي‌تپم، ني مرده و ني زنده، بر خاك درش
همچو آن مرغي كه او را نيم‌بسمل ساختند
منظر عيش هلالي از فلك بگذشته بود
خيل اندوه تو با خاكش مقابل ساختند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد