غزل شمارهٔ ۱۳۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۳۷

۳۸ بازديد


عاشقان هرچند مشتاق جمال دلبرند
دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشق‌ترند
عشق مي‌نازد به حسن حسن مي‌نازد به عشق
آري، آري، اين دو معني عاشق يكديگرند
در گلستان گر به پاي بلبلان خاري خلد
نو عروسان چمن، صد جامه بر تن مي‌درند
جان شيرين با لبت آميخت، گويا، در ازل
گوهر جان من و لعل تو از يك گوهرند
اي رقيب از منع ما بگذر كه جانبازان عشق
از سر جان بگذرند، اما ز جانان نگذرند
مردم و رحمي نديدم زين بتان سنگدل
من نمي‌دانم مسلمانند يا خود كافرند؟
با تن لاغر هلالي از غم خوبان منال
تن اگر بگداخت باكي نيست جان مي‌پرورند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد