غزل شمارهٔ ۱۳۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۳۸

۳۵ بازديد


رند لب‌تشنه چرا جام شرابي نزند؟
چون كسي بر جگر سوخته آبي نزند
هر كه خواهد كه دمي جام كشد همچو حباب
خيمهٔ عشق چرا بر سر آبي نزند؟
شهر ويران كنم از اشك خود گنج مراد
تا دم از عشق تو هر خانه‌خرابي نزند
با همه مشك‌فشاني نتواند سنبل
كه خم زلف تو را بيند و تابي نزند
يار بدخوست، هلالي طمع خام مكن
با حذر باش، كه شمشير عتابي نزند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد