غزل شمارهٔ ۱۳۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۳۹

۳۷ بازديد


چو ترك من هوس مجلس شراب كند
هزار عاشق دل‌خسته را كباب كند
خراب چون نشوم از كرشمه‌هاي كسي
كه در كرشمهٔ اول جهان خراب كند؟
شدم ز حسرت او در نقاب خاك و هنوز
به خاك من چو رسد روي در نقاب كند
چه طالع‌ست كه ناگاه بر سرم روزي
اگر فرشتهٔ رحمت رسد عذاب كند؟
تپيدن دل من روز هجر داني چيست؟
براي ديدن روي تو اضطراب كند
ز خواب چشم گشايي و فتنه انگيزي
تو آفتي، نگذاري كه فتنه خواب كند
نمود وعدهٔ ديدار و ديدمش در خواب
نگويمش، كه مبادا به آن حساب كند
چو سايه روي هلالي به خاك يكسان باد
اگر ز سايهٔ تو رو به آفتاب كند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد