غزل شمارهٔ ۱۴۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۴۱

۳۵ بازديد


گر كسي عاشق رخسار تو باشد چه كند؟
طالب دولت ديدار تو باشد چه كند؟
شوخي و بي‌خبر از درد گرفتاري دل
دردمندي كه گرفتار تو باشد چه كند؟
چه غم از سينهٔ ريش و دل افگار مرا؟
سينه‌ريشي كه دل‌افگار تو باشد چه كند؟
قصد جان و دل ياران بود انديشهٔ تو
بي‌دلي كر دل و جان يا تو باشد چه كند؟
اي طبيب دل بيمار، بگو، بهر خدا
كان جگر خسته، كه بيمار تو باشد چه كند؟
گوش بر گفتهٔ احباب توان كرد ولي
هر كه را گوش به گفتار تو باشد چه كند؟
مي‌كند بي تو هلالي همه شب نالهٔ زار
ناتواني كه دلش زار تو باشد چه كند؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد